السلام علیک یا اباعبدلله
سلام دختر گلم . اول یه خبر خوش...دو هفته است که میتونی راه بری! شیطونی هات دیگه به بیشترین حدش رسیده! دیگه صدای دور و بری ها رو هم درآوردی!
دوم اینکه الان تو محرمیم وتو سینه زدن رو یادگرفتی .. برای مراسم دهه ی اول رفتیم پیش آقاجونا! دوست داشتم کلی ازت عکس بگیرم تو مراسم مختلفی که رفتیم اما هوا اونجا خیلی سرد بود و تورو نمیتونستم خیلی بیارم بیرون با این وجود سرما خوردی.خلاصه تونستم یه ٣ چهارتا عکس برات جور کنم:
این مال همایش حضرت علی اصغر علیه السلام..اونجا کلی نی نی بود.تازه منم دوستای دوران تحصیلمو دیدم...همشون یه نی نی همراهشون بود! اینجا تو با پارسا عکس گرفتی،پسر محبوبه جون دوست خاله سمیه:


اینجاهم تو رو گذاشتم توی تشبیه گهواره حضرت علی اصغرعلیه السلام.ولی از بس توش تاریک بود و دوربرش پر از خانمها تو ترسیدی و صورتت خوب نیوفتاد:

اینجاهم تو خیابونیم و پشت سرت نخلهای عذاداری است و تو بغل بابایی. اینجا رسمه که ٦ تا نخل برای عزاداری بلند میکنند و...


خوب... برای اینکه برات یادگاری بمونه کافیه.الانم داری اذیت میکنی دیگه نمیتونم ادامه بدم...خداحافظ


السلام علیک یا اباعبدلله
